مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
43
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> خويش به دناءت 4 ومماطلت 5 رويم ؛ هم برادرت را واجب نبود كه در آن امرى كه خداى ما را بدان اختصاص داده منازعت جويد ، واكنون سخت بر من دشوار افتاده از آنچه بدو رسيد هم آيد واز آنچه دارى باز گوى اى أبو القاسم . » اين وقت محمد بن علي عليه السلام آغاز سخن كرد وخدا را حمد وثنا گفت . پس از آن فرمود : « سخنان تو را بشنيدم ، خداوند رحم تو ورحم حسين را وصل نمايد وأو را به ثواب جميل وبهشت دايم طويل بركت دهد ؛ ودر جوار ملك جليل وپروردگار جميل بر خوردار فرمايد ، وما نيك بدانستهايم كه نقص ما نقص تو است وغم وشادى ما شادى وغم تو است ، وگمان من چنان است كه اگر تو خود با حسين مقابلت مىجستى هر چه پسنديدهتر وأفضل بود اختيار مىكردى ، واز كارى كه بسيار بدو نكوهيده بود اجتناب مىورزيدى ، وهم اكنون خواهش من از تو اين است كه در بارهء حسين عليه السلام چيزى كه مرا مكروه بيايد نگويى چه أو برادر من وشقيق من وپسرِ پدر من است ؛ اگر چه تو گمان كنى كه با تو ستم كرد وچنان كه مىگويى ، با تو دشمن بود . » يزيد گفت : « از من جز سخن نيك وياد نيكو نخواهى شنيد ، لكن هماكنون با من بيعت بايدت كرد وآنچه وأم برگردن دارى بايدت باز نمود تا ادا نمايم . » محمد بن حنفيه فرمود : « اما بيعت ، همانا بيعت كردم ، اما آنچه از ديون من مذكور داشتى مرا ديني بر گردن نباشد ؛ وخداى را حمد وسپاسگزارم كه چندان نعمتهاى جزيل وبىكران أو مرا فرو گرفته كه از أقامت شكرش بر نتوانم آمد . » اينهنگام ، يزيد روى با پسرش خالد كرد وگفت : « اى پسرك من ! همانا پسر عم تو ازلامت وفريبندگى وخديعت ونكوهش ودناءت وكذب دور است ، اگر جز أو كسى ديگر از آنان كه مىشناسى اين سخن مىشنيد مىگفت ، فلان وفلان مبلغ قرض بر گردن دارم ، چه گرفتن أموال ما را غنيمت مىدانند . » آن گاه روى به محمد بن حنفيه كرد وگفت : « يا أبا القاسم ! با من بيعت كردى ؟ » فرمود : « آرى يا أمير المؤمنين . » گفت : « همانا سى صد هزار درهم در حق تو فرمان كردم ، كسى را بفرست تا مأخوذ دارد ، نيز هر وقت از نزد ما اراده انصراف نمايى ، انشاء اللَّه تعالى تو را صله دهيم . » فرمود : « مرا حاجتي در اين مال نيست ، وبه سبب آن نيامدم . » يزيد گفت : « هيچ زيانى ندارد كه مأخوذ دارى وبه هر كس كه بخواهى از اهلبيت خود بازرسانى . » گفت : « يا أمير المؤمنين ! قبول كردم . » راقم حروف مىگويد : « از اين خبر معلوم گرديد كه جناب محمد حنفيه با يزيد بيعت نفرمود وبه حروف گذشت . » بالجملة يزيد پليد آنجناب را در يكى از منازل خاصهء خود منزل داد ومحمد بن حنفيه بههر بامداد وشامگاه بر وى درآمدى .